على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )
3993
فرهنگ نفيسى ( فارسى )
ى ى ( ye ) پ . حرف سى و دويم از الفباى فارسى و حرف بيست و هشتم از الفباى اتبثى و حرف دهم از الفباى ابجدى و در حساب جمل ده بشمار مىآيد و آن را يا و ياى تلفظ مىكنند و ياى حطى و ياى مثنات تحتانى نيز مىنامند . در زبان فارسى حرف يا بر دو قسم است ياى معروف كه آن را ياى معلوم نيز گويند و ياى مجهول ، قسم اول يايى را گويند كه ما قبل آن كسر خالص باشد و قسم دويم آنكه ما قبل وى كسر خالص نبود . قسم اول نيز بر چند قسم مىباشد : اول ياى نسبت : كه بيان مىكند نسبت و ارتباط را مانند هندى يعنى منسوب بهند و فارسى يعنى منسوب بفارس و اين يا را تازيان مشدد تلفظ كنند چون ارضى و سماوى يعنى منسوب به زمين و منسوب به آسمان و چون اين يا بعد از الف و يا واو واقع شود همزهء مكسوره قبل از آن آرند مانند هوائى و كهربائى و طلائى و روئى و موئى . دويم ياى خطاب : مانند گفتى و عالمى و در كلمههايى كه بهاى غير ملفوظ تمام شدهاند مانند آمده و كه و چه بجاى يا الف همزهء بر بالاى ها رسم كنند و آن را اى تلفظ نمايند چون آمدهء يعنى تو آمدهء و كهء يعنى كه هستى و چهء يعنى چه هستى . سيوم ياى مصدرى : كه چون در آخر اسم در آيد معنى مصدرى به آن مىدهد مانند برادرى و دوستى و نيكى و بدى . چهارم ياى لياقت : مانند كشتنى يعنى آنكه لايق و سزاوار كشتن باشد و سوختنى چيزى كه قابل و لايق سوختن بود . پنجم ياى متكلم : كه از زبان تازيان اخذ كردهاند چون آلهى و مخدومى و استادى و قبلهگاهى يعنى خداى من و مخدوم من و و استاد من و قبلهگاه من . ششم ياى فاعل : كه چون در آخر اسمى درآيد معنى فاعل و كنندگى به آن مىدهد مانند كسبى و جنگى و وسواسى يعنى كسبكننده و جنك كننده و داراى وسواس . هفتم ياى مفعول : چون مهرى و انتخابى يعنى مهر كرده شده و انتخاب كرده شده . هشتم ياى تشبيب : كه ياى مشابهت نيز گويند مانند قول نظامى : زاغ بفر تو همائى كند * سر كه رسد پيش تو پائى كند . نهم ياى مبالغه : مانند علامى و فهامى يعنى بسيار علم دارنده و داراى فهم بسيار . قسم دويم از دو قسم يا ياى مجهول است و آن نيز بر چند قسم مىباشد . اول ياى تنكير كه ياى وحدت نيز گويند كه هميشه يكى را مىرساند و دلالت بر چيز غير معين مىكند مانند مردى يعنى يك مرد نامعين و كتابى يعنى يك كتاب غير معين و نامعلوم و همچنين پادشاهى و كسى و اگر در آخر اسمهاى غير ملفوظ باشد بجاى يا همزهء بر بالاى ها رسم كنند مانند بندهء چنان كه سعدى گويد « بكم روز بر بندهء دل بسوخت » . دويم ياى توصيفى : و آن را ياى اشاره و ياى ايمايى نيز مىگويند و پس ازين يا هميشه كلمهء كهء بيان بلافاصله و يا بفاصله در مىآيد مانند « باد و صلى كه دل از هجر خبردار نبود » . و نيز « قاتلى خون مرا ريخت كه در روز جزا » . سيوم ياى تنكير :